X
تبلیغات
من و تو


من و تو

خاطرات

امروز ساعت ۷:۳۰ قرار داشتیم تو دیرتر رسیدی به علت ترافیک من زودتر رسیدم حالا این وسط بارونم گرفت من شاکــــــــــــــــــــــی بودمااااااا .سوار ک شدم با اینکه عصبانی بودم وشط غر غر میکم:چه خوشتیپ شدی .خیلی با تیپت حال کردم تیپ مردونه خیلی بهت میاد عشقم . تو گفتی بریم هشت پا من گفتم دهکده looooooooooooooolحالا خودمم نمیدونیتم سوتی دادم توام متوجه نشدی من منظورم کلبه بود نمیدونم چرا گفتم دهکده حالا نمیدونم اصلا همچین جایی وجود داره یا نه آخرش ک متوجه شدیم تصویب شد بریم همون هشت پا گیر دادم  درو باز کن تعظیم کن عزیزم اینا همش واسه شوخیه ها تو رو سر من جا داری تو قلبمی عمرمی جونمی نفسمی گلمی اونجا همجای باحالی بود ولی چون شولوخ بود هی گیر دادم پاشو ک با اصرار تو ک ذیگه زشته نشستیم ولی خیلی خوشم اومد جای باحالی بو خوش گذشت البته با تو همه جا بهم خوش میگذره تا ۹ نشستیم حرف زدیم .شب خوبی بود .خدایا آرشو صحیحو سالم واسم نگه دار.خدایا دوست دارم .

تاريخ پنجشنبه سوم شهریور 1390سـاعت 22:32 نويسنده موشی| |

خدایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا شکـــــــــــــــــــــرت.


ادامـــه مطلب
تاريخ سه شنبه یکم شهریور 1390سـاعت 15:55 نويسنده موشی| |

اینجا چه خبره ؟

کسی نیست؟؟؟؟؟

چرا این برقا خاموشه؟

۱     ۲     ۳  هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــورا 

        

حالــــــــــــــــــــــــــــــــــا آهان همه قر قر قر

 


امروز فقط روز توست،میخوام دنیا بدونه

برای جشن زیبات،می خونم عاشقونه

تو اومدی به دنیا،تو قلب من نشستی

خوش آمدی عزیزم که عشق من تو هستی

منم تا دنیا دنیاست،قدر تو رو می دونم

امروز تولد توست،از ته دل می خونم

تولدت مبارک،مبارک و مبارک

تولدت مبارک،مبارک و مبارک

۱۲۰ ساله شی آرشم

I Love You

تاريخ جمعه بیست و یکم مرداد 1390سـاعت 1:5 نويسنده موشی| |

 سیلام

روزه نمازاتون قبول

ماه رمضونه و هیچ سفره خونه ای باز نیست 

۳-۴روزه  فقط میریم موتور سواری آخه چرا باید زور باشه 

دیروز ک رفتیم هرجارو گشتیم باز نبود

توراه کلاهتو درو وردی دادی دستم ک نگه دارم

حواســـــــــــــــــــــــــــــــــــــم نیست

نمیدونم تو کدوم دنیا بودم ک نفهمیدم کلاهو انداختمو خودمم نفهمیدم

رفتیم پارک گفتی  کلام کو :

من: ا نیست

فک کردی دارم شوخی میکنم کیفمو گرفتی ببینی گذاشتم تو کیفم؟

من: اوا کووووو دادم ب خودت

چون خیلی دوس داشتم اون کلارو  گفتم ک حتما بخری

امروز کلی گشتیم با موتور چه حالــــــــــــــــــــــــــــــــی داد  دوسدالم موتول سواری

بعدشم رفتیم تو پارک نشستیم

کل کل کردیم

سبزه های پارک و کندیم ریختیم تو سر و کله هم

شتلق زدی تو صورتم  (سی سی داشت میخرفید گفتم خفه شو ) ولی من ک بیشتر میزنمت

پهلوتو داغون کرد موقع رانندگی

یاد انموقع ها ک بهم شماره دادی افتادیم 

آهان راستی اینم بگم هرچی من ازت تعریف میکنم

تو  ضایع میکنی بعدم میگی شوخی بود

عجـــــــــــب

یه چند وفتی بود عصبی بودی

یه روز ک خیلی ناراحت بودم ب علت نرسوندنم

بر خلاف قولی ک دادی  بعد از اینکه گفتم چرا؟

میخام برم میخام گوشیمو خاموش کنم ج بده ک واسه باره آخر بحرفیم

ناراحت شدیو ب جا اینکه ناراحتیمو بر طرف کنی  گوشیتو خاموش کردی

ازین گوسی خاموش کردن متنفرم.

اما بعد اونروز دیگه خوب بودیم . امروزم خیلی خوش گذشت

خـــــــــدایا عشقمو ازم نگیر . بای تا های

 

 

 

تاريخ چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390سـاعت 22:28 نويسنده موشی| |

امروز ۵شنبه ۳۰تیر ما رفتیم یونی ک ببینیم نمره ها اومده یا نه قرار بود اومده باشه ولی نیومد اینهمه را رفتیم بی نتیجه بود .دیشب جوجوم اس داد ک فردا صب بیدارم کن اگه شد بیام ببینمت صب زنگ زدم گفتی نیم مین دیگه بیدارم کن ک دیگه نشد همدیگرو ببینیو ساعت ۹ دم مترو قرار بود بچه ها بیان باهم بریم توراه خیلی خوش گذشت جیغ زدیم خوندیم رقصیدن بروبکس حالا استرس بنزینم داشتم ک تموم نشه وسط راه بمونیم ک خداروشکر رسیدیم رفتیم دیدیم هی وایه من باز نمره ها نیومده مسه اسکلا نشستیم تو حیاط یونی به حرف زدن و فیلم دیدن بعدش جیگرم زنگید گفتم با دوستام میخایم بریم بیرون گفتم توام بیا بعدش را افتادیم بر گردیم نزدیک مترو بودم ک بریم باربد توام بیای اونجا ک زنگیدی بیا دنبالم اومدم اونجا ک موتورتو برده بودی با پسر دایی و پسر عمت بودی  رفتیم پسر عوتو رسوندی بعد رفتیم ناهار خوردیم سی سی گوشیش خاموش بود بعد زنگ زد آرش گفت بیاید اذیتش کنیم وقتی زنگ زد آرش ج داد اونم سریع قط کرد بعد آرش زنگ زد جواب نداد .دیدم سی سی داره بهم میزنگه ج دادم گفت سمی زنگ زدم زی زی یه پسره ج داد فک کنم داداشش بود حالا ما داشتیم میترکیدیم از خنده .گفت زنگ بزن ببین کیه یارو داره هی زنگ میزنه من ج نمیدم گفتم ج بده شاید داداشش نباشه دیگه بچه اینطرف غش کرده بودن  از  خنده .بعد قط کرد ارش با گوشی زی زی بهش اس داد ک تو گوه میخوری gf من زنگ میزنی مادر..... بعد سی سی زنگ زد بهم گفتم من زنگ زدم کسی ج نداد گفت ک یه اس از گوشی زی زی اومده خیلی آشغاله خیلیییییییییییی گفتم کی زی زی ؟ گفت آره بعدم قط کرد معلوم بود خیلی ناراحته. به بچه ها گفتم زی زی گفت ای وای الان ناراحت میشه بعد دیدیم داره زنگ میزنه ب زی زی آرش گوشیو ج داد گفت سی سی آرشم داشتیم ادیتت میکردیم هه هه  ک گفت زنگ زدم فش کش کنم  بعد همگی  خندیدیم  سی سی تهدیدمون کرد ک ۱کی طلبتون . تقصیره من نبود ولی . بعد ناهار رفتیم سفره خونه قلیدیم .ابوالفضلم اومد بعد ازینکه از سمی نا امید شد رفت تو کاره مخ زدن سحر البته نتونست مخ و بزنه ولی سوژه خوبی بودن امروز هی قلیون به هم پاس میدادن ماهم اونجا بووووووووووووووووووووق بودیم البته من چون زی زی ک نمیکشه آرشم داشت میکشید من مظلوم واقع شدم  hmmmmmmmmmmmmmروزگار.بعدشم مینا و میترا اومدن و کلی خوش گذشت زی زی سحر و رسنوم مترو دوباره برگشتم پیش آقایی .پیش مینا هی غر زد سمی من و اذیت میکنه هی دوا را میندازه دل مینا کباب شد  ک چرا انقد اذیتش میکنی  بیچاره من همه  تقصیرا گردن منه .کلا روز خوبی بود جای سمی هم خالی بود . خدایا عشقمو ازم نگیر .

تاريخ پنجشنبه سی ام تیر 1390سـاعت 19:46 نويسنده موشی| |

امروز صبح ساعت ۷ بیدار شدم رفتم حموم بعد ساعت ۸:۵۰ رفتم دنبال زهرا و سحر ک قرار بود بیان دم پل عابر پیاده منتظر باشن تا من بیامو بریم دانشگاه برای دیدن نمراتمون بدبختی دیر نمره هارو میزارن تو سایت و ما چون ترم آخریم باید زود میرفتیم از نمره هامون با خبر میشدیم ک اگه درسی افتادیم تابستون برداریم تموم بشه بره پی کارش .۵مین دیر رسیدم بعد ۱۰-۲۰ روز دوستای عزیزمو دیدم خیلی دلم واسشون تنگیده بود .زهرا ک خیلی تغییر کرده بود آخه دماغشو عمل کرده بود تو این مدت تعطیلی بعد امتحانات .چشمتون روز بد نبینه خیلی خوشحال  تو ماشین هی خوشحالی میکردیم هی دعا میکردیم ک این آماررو قبول شده باشیم ک از دماغمون در نیاد ولی..............

رسیدیم دم دانشگاه ازین طررفم چون بعد کارای یونی قرار داشتیم با بروبکس تیریپمون ازون تیپا بود ک حراصت دانشگارو جر میده .جونم بگه واستون تا پامونو گذاشتیم تو یونی این آقاهه ک دم در میشینه گفت کارت حالا منو میگی اینجوری بودم کارت الان از کجا بیارم آخه واسه نمره دیدن کارت میخاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ک گفت اگه واسه نمرههاس برید تو مشکلی نیس. هنو ۲قدم برنداشتیم شکارچی دانشگا از تو اتاقش جیغ زد اون ۳نفر بیان حالا آقاهه میگه میهان نمره ببینن میگی نه بگو بیان کارشون دارم مام رفتیم ببینیم این دیگه چی میگه گیر دادن خونش اومده بود پایین نه اینکه تابستون هب بالاخره  نیاز داره واسه گیر دادن وگرنه روزش شبش نمیشه ک اینم شغله اینا دارن آخه؟؟؟؟؟؟؟؟ای دلم میسوزه واسه بعضیاشون بنده خدا شغلشم هس دیگه گیر نده به اون گیر میدن بگذریم گفت با این وضع اومدین یونی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حالا زیاد افتضاحم نبودا فقط شلوارم خیلی جرواجر و زابدار بود موهامم بیرون بود بعد رو یه چی حساسه این حراست اینم عینک بالا سرت بزاری هه هه.سحرم مانتوش کوتاه بود زهرام یه من مالیده بو اما مانتوش نسبت ب ما بهتر بود گفتم  اگه توجه میکردین تو این مدت ما هیچوقت اینجوری نمیومدیم (با حالت عصبانی) گفت نمیخام واستون دردسر درشت شه به زهرا گفت تو برو نمره اینارم ببین .منو سحرم مگه از رو میریم از در نزارن بریم از پنجره میریم از پنجره نزارن از دیوار . رفتیم در پشتیه یونی خداروشکر باز بود خدا سرایدار یونیمونو خیر بده خیلی پیرمرد مهربونیه گفت زود برید تو بعدش رفتیم دنبال نمره ها هی بگرد بگرد مگه پیدا میشد لامصب از یه نفر پرسیدیم گفت اونجا ی نمره های آمار واااااااااااااااااااااااااای من سحر زهرا مینا هر چارتامونو انداخته بود اونم ترم آخری خدا ازش نگذره چقد با سرنوشتمون بازی میکنن اینا قبول دارم خودم امتحانمو بد داده بودم آخه امتحانشو خیلی سهت گرفته بود بعدشم اکیپ ما لج بود . اموووووووووووووووون ازین زمونه ریاضی کاربردیرو هر ۳تامون هداروشکر قبول شدیم کاش آمارم قبول میشدیم.بعدش افسره حالا نمیدونیم چیکار کنیم رفتیم شرایط مهمان شدن تو دانشگاه نزدیک دانشگارو پرسیدیم .دوباره اومدی کلی  گیج زدیم رفتیم کافی نت ببین کجا این درسو ارائه میده ازون طرفم ۲۵ تولد سی سی بود زی زی (زهرا) میخاست واسش کادو بگیره تا ما ازون خرابشده میخاستیم برسیم ۱ساعت میکشیدو مغازه ها میبستن. زنگ زدیم به آقایی میگم یه کاری بگم میتونی بکنی ؟ چی بگه خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ میگه نه نمیکنم آخه هودم کار دارم بعدش گفتم باشه کاری نداری؟ گفت بگو گفت تو کار داری بیخیال  خداحافظ و قط کردم .زنگ زد جواب ندادم. اس دادم آبرومو بردی جلو دوستام دوباره زنگ زد ردش کردم خودم زنگ زدم گفت شوهی کردم دیوونه بگو کارتو بد یهو روم نشد بگم برو واسه سی سی کادو بگیر  گفتم ۲مین دیگه میزنگ زهرا بهت بگه روم نمیشه ازت. بعدش اس دادم ک اگه میتونی برو واسه زهرا برای سیسی یه کادو بگیر ما بیایم دیر میشه مغازه ها بستس.به سمیرام زنگیدم ک با هم برید .قربوووووووووووووووووووون سلیقت برم ک تکه .تیشرت گرفته بودی باقلوا سمیرا گذاشته بودش تو جعبه کادو خوشگل. من و زهرا و سحر رفتیم ماشین و گذاشتیم خونه ک با یه ماشین بریم سمی اومد دنبالمون اومدیم دم بلوار حسین آباد  منتظر  شما تا بیاین ک فقط تو سی سی بودین با موتور اومده بودین هی میومدین بغل ماشین ما اذیت میکردین .رفتیم پاتوق جدیدمون باربد .بعد چند مین ابوالفضلم به ما پیوست .دیگه از خمه چی گفتیمو  ناهار خوردیمو قلیدیمو زی زی کادوشو دادو آرشو سمی و ابوالفضل یه کوشولو رقصیدنو و بعدشم عکس انداختیم بعدم رفتیم ک بریم . سیسی اومد پیش ما زی زی و ۱۲ رو بردیم د م مترو پیاده کردیم کتونی  گفت بیا خونمون تا عکسارو بریزم رو فلش آخه قرار بود منو آقایی با هم باشیم . نزدیک زندان بودیم ارش زنگید گفت سی سی و پیاده کنید من تنهام .سی سی و آرش با هم رفتن منم رفتم خونه کتونی .همین تا رسیدیم آرش زنگ زده میکه بیامک دنبالت؟ گفتم همین الان رسیدیم بعدش گفت باشه کاراتو کن بیام.کتونی عکسارو ریخت تو فلش منم تجدید آرایش کردمو آقایی اومد دنبالم .الانم  حدودا یک ساعتی هست رسیدم خونه . خدایا عشقمو ازم نگیر.

لغت نامه:

کتونی:سمی

۱۲:سحر

سی سی:سجاد

زی زی : زهرا

بنده هم موشی و آرشم پیشی

 


ادامـــه مطلب
تاريخ دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390سـاعت 21:56 نويسنده موشی| |

امروز با سمی قرار بود بریم بیرون چیزی بخره (لنز)بعدش اومدیم دنبالت رفتیم باربد کلی حرف زدیم بعد سمیرا رسوندیم دعوامون شد آخه دیشب رفته بودی خونه فامیلتون منم دوسنداشتم بری ولی گفتم برو بروتم نیاوردم میدونستی ناراحتم اما دلیلشو نمیدونستی شبش دوامون شد اما آشتی کردیم امروز منو زدی اونم پشت فرمون منم زدما ولی اول تو زدی هییییییییییییی روزگار چطور دلت اومد دست روم بلند کنی .انقد اعصابم خورد شده بود یه مسیرو ۱۰ بار رفتم هی یادم میرفت باید دور بزنم . آخر ساعت ۱۰ رسیدیم خیابونا خیلی شلوغ بود آخه نیمه شعبان بود امروز مردم خوشحال بودن ولی من گریه میکردم تو داد میزدی ک چرا جلو سمی اونجوری گفتی من میگفتم تو چرا منو غریبه میدونی من حساسم خدا بهش اعتماد دارم خدا جون ازم نگیرش.بعدشم آشتی کردیم  بوسم کردی رفتی خونتون .الانم رفتی بنزین بزنی حوصلم سر رفت اومدم اتفاقات امروزو نوشتم شاید یه روز خوندی .

تاريخ یکشنبه بیست و ششم تیر 1390سـاعت 0:24 نويسنده موشی| |

هنوز یه هفته از اومدنت نگذشته ک رفتی شمال با خانواده کلی دلم گرفته خیلی اذیتت کردم بمیرم ک مسافرتتو زهر کردم چیچار تونم دلم تنگ میشه خو.انقد عصبی بودم واسه رفتنت ک میخاستی برنامه مسافرتتونو کنسل کنی ولی هیچوقت دوسندارم بخاطر من  سفر و خوشی یه عده خراب شه.خوب یادمه باربد بودیم واسه اینکه کمتر ناراحت بشم گراشتی آخرش گفتی میخواستی کمتر ناراحت شم ولی بدتر شوکه شدم حتی بهت گفتم کی میرید گفتی فعلا معلوم نیست صب ک اس دادی سمی رسیدیم دوسداشتم جییییییییییییییییییییییییییغ بزنم ک چرا قبل رفتنت اس ندادی ولی تو گفتی واسه اینکه نگران نشی گذاشتم وقتی میرسیم اس بدم.دیروزم داشتیم حرف میزدیم ک بی خداحافظی قط کردی اس دادی همه پیشمن نمیتونم بحرفم کلی ناراحت شدم ک چرااااااا بعدش زنگ زدم دعوامون شد گوشیتو خاموش کردی لزین حرکت متنفرم ک کسی گوشیشو خاموش کنه از ساعت۱۲-۱ ک دعوا کردیم تا ساعت ۹ ک روشن کردی کلی غصه خوردم به سی سیو آرمان زنگیدم هیییییییییییییییی روزگار.امروز رفتی دریا آب تنی کردی چون شارژ نداشتی یه اس ندادی خب میرفتی میگرفتی میگی تو آب بود الان ک باهم حرف زدیم آرومترم .خدااااااا عشقمو ازم نگیر.

تاريخ چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390سـاعت 22:37 نويسنده موشی| |

روزت مبارک تموم زندگیم

تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390سـاعت 22:11 نويسنده موشی| |

سلام چند وقته وقت نکردم خاطراتمونو بنویسم. خیلی خوشحالم

فردا میای فرجه های امتحانات شروع شده ایشالا امتحانات و با موفقیت

بگذرونی .خیلی دلم واست تنگ شده فقط خدا میدونه چقد خوشحالم

دوسدارم زودتر ببینمت وقتی نزدیک میشه به اومدنت مسه بچه ها طاقتم

کم میشه.به قاصدک گفتم بیاد در گوشت بگه کیوکیوت گفت خیلی دوست دارم.

سفرت به سلامت عزیزم.

 

تاريخ یکشنبه هشتم خرداد 1390سـاعت 21:12 نويسنده موشی| |

برای سومین بار تحقیر شدم

 

تاريخ جمعه دوم اردیبهشت 1390سـاعت 13:14 نويسنده موشی| |

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

دلم تنگ شده

تاريخ پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390سـاعت 2:58 نويسنده موشی| |

با خواهش و اصرارای منو دوستم سمیرا اجازه دادی امروز عصر با سمی برم بیرون  همیشه میزاشتی اما اینبار جریمم بود ولی از بس آقا و مهربونی از جریمه هم گذشت کردی مهربونیات و فراموش نمیکنم کاش بتونم خوبیات و مهربونیاتو جبران کنم  راستی اینو یادم رفت بگم دیشب من دراز کشیده بودم  که لالام بردآخه شب قبلش تا ساعت ۴ صبح داشتیم باهم حرف میزدیمSmiley  جفتمونم صب کلاس داشتیم من ۶ باید بیدار میشدم تو ۶:۴۵ خلاصه با کلی خواب که داشتم بعد از ۲ساعت خوابیدن پاشدم  رفتم یونی اما شما آقا آرش خواب موندی گفتی سمی بازور بیدارم کن اما من هرچی زنگ زدم پا نشدی ای تنبله خوافالو خلاصه کلاسه صبحتو پیچوندی منم نالاحت شدم که غیبتاتو حروم نکن بزار واسه وقتی اومدی اما دیگه کار از کار گذشته بود دیشبم با همون خستگی که داشتم دراز کشیده بودم اس بازی میکردیم که یدفه خوابم برد کاری که تو بدت میاد (بی شب بخیر) بعد با زنگ زدنات بیدار شدم گفتی اونبار که زنگ زدم کی گوشیو برداشت منم که نمیدونستم منظورت چیه گفتم خودم بودم دیگه فکر کردم  همین زنگ الانو میگی.بعد اس مسارو که دیدم رنگم پرید بدنم یخ زد : از عشقم :ببخشید سمیرا خانم مزاحم شدم این وقت شب افسانه جواب نمیده نگرانشم خواهش میکنم جواب بدین. اسم ارش تو گوشیم عشقم سیوه اما الکی گفته بودم که اسمتو زدم بیمعرفت اونم فک کرده بود که مامانینا گوشیو برداشتن آخه من که خواب بودم زنگ میزنی من تو خواب ج داده بودم اما متوجه نشده بودم واسه همین این اس مسو دادی که مثلا مامانینا فکر کنن که یو بی اف افسانه ای اما نمیدونستی اسمتو تو گوشیم زدم عشقم . بعد ازینکه کلی غصه خوردم که افسانه کیه زنگ زدی واسم توضیح دادی میخواستی جلو مامانمینا خراب نشم فک کردی اونا ج دادن بووووووووووووووووووووس آرشم مرسی که به فکرمی.

تاريخ یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390سـاعت 15:31 نويسنده موشی| |

جریمم کردی تا ۱هفته هیچ جا نرم بخشیدیم اما این جریمرو کردی امروز میخواستی بری بیرون من گفتم نرو گفتی میرم گفتم نرو گفتی یه دلیل بیار چرا نرم منم هیچ دلیلی نداشتم فقط میخواستم ببینم بازم مسه سابق بحرفم گوش میدی یا نه گفتم دیگه دوسم نداری ؟ گفتی اگه نداشتم باهات حرف نمیزدم  ولی انقد گفتم گفتم که اگه دوسم داری نرو توام نرفتی اما الان خیلی پشیمونم از حرفم من فقط میخواستم ببینم به حرفم میری نمیخواستم جلوی تفریح تورو بگیرم عشقم.جوابمو سرد میدی میگم چرا میگی جریمته دیگه کاری نمیکنم ناراحت شی .خیلی مهربونی دوست دارم عشق اول و آخرم.
تاريخ جمعه بیست و ششم فروردین 1390سـاعت 18:20 نويسنده موشی| |

خدایا آرشم خیلی مهربونه حتی وقتی منه نفهم ناراحتش میکنم بازم مهربونه خدایا مرسی ازینکه مارو جلوی راه هم قرار دادی خدای مهربون عشقمو صحیحو سالم واسم نگه دار خدا جونم بدون آرش میمیرم هفته دیکه گلم میاد من از همین الان شمارش معکوس و واسه دیدن روی ماهش شروع میکنم .

 

تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390سـاعت 21:42 نويسنده موشی| |

تاريخ یکشنبه یکم اسفند 1389سـاعت 20:50 نويسنده موشی| |

                                                                                                                                                           

در ایران باستان، نه چون رومیان از سه سده پس از زادروز، که از بیست سده پیش از زادروز، روزی به نام روز عشق بوده است!شنیدنی است بدانید که این روز در سالنمای کنونی ایرانی برابر است با ۲۹ بهمن، یا تنها ۳ روز پس از والنتاین فرنگی! این روز "سپندار مذگان" یا "اسفندار مذگان" نام داشته است.

فلسفه بزرگداشت این روز با نام "روز عشق" به این گونه بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز می شمردند و افزون بر اینکه ماه ها نام داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند.

برای نمونه روز نخست "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( تندرستی، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت "بهترین راستی و پاکی" که باز ویژه خداوند است، روز چهارم شهریور "شاهی و فرمانروایی آرمانی" که ویژه خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ فرنام ملی زمین است، یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، فروتنی و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. از این روی در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده است که در همان روز که نامش با نام ماه همزمان می شد، جشنی برپا می داشتند به فراخور نام آن روز و ماه. برای نمونه شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، "مهرگان" فرنام می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین نام می گرفتند.سپندار مذگان جشن زمین و گرامیداشت عشق است که هر دو در کنار هم می نشینند.

در این روز زنان به شوهران خود با مهر ارمغان می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها ارمغان داده و از آنها فرمانبرداری می کردند. برخی نیز روز مادر و زن را به نشانه زایش و مهربانی زمین در این روز می دانند.مردم ایران از آن میان مردم هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به فراخور های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، روش زندگی، خوی، فلسفه زندگی و رویهمرفته جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی که ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است. شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از ۲۶ بهمن (Valentine) به ۲۹ بهمن (سپندار مذگان ایرانیان باستان) برگردانیم... چرا سپندار مذگان در روز پنجم اسفندماه نیست؟ زیرا در گذشته ایرانیان ۱۲ ماه ۳۰ روزه داشتند و ۵ روز را نیز افزودن بر آن ۱۲ ماه در سالشمار خود داشته اند. بنابراین روز پنجم اسفند(سپندار مذگان)، با روز ۳۳۵ از سال یا ۲۹ بهمن در سالشمار کنونی ایرانیان برابر است.

● سپندارمذگان

روز پنجم هر ماه موسوم است به " سپنته آرمئیتی" که چهارمین امشاسپند در دین زرتشت است، که در پهلوی "سپندازمذ" گفته شده که به معنی فروتنی است.

سپندارمذ، روز پنجم هرماه و ماه دوازدهم سال است. پس درسپندارمذ روز ماه سپندارمذ جشنی بوده .(پنجم اسفند)

از طرفی چون این امشاسپند سومین امشاسپند بانو ست و به دلیل مقام بزرگی که زن در کیش مهر دارد این روز به نام و مخصوص زنان بوده.

جشنی که در این روز برگذار می شده به " سپندارمزگان" معروف است. نامهای دیگر آن "مردگیران" ، مژدگیران" می باشد.

ابوریحان بیرونی می نویسد : "اسفندارمذ ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگهبان زنان پارسا و درستکار است. به همین مناسبت این روز عید زنان به شمار می رود." و در زمان ابوریحان این رسم وجود داشته.

در این روز مردان به جهت گرامی داشت مقام زن در کردگار به آنها هدیه می دادند. این جشن تنها بخشش هدایا نبوده بلکه در این روزها زنان فرمانروایی می کردند و مردان از آنها اطاعت می کردند.

به این دلیل به این روز مردگیران می گفتند که در این جشن زنها می توانستند با آزادی و اختیار خویش مرد زندگی خود را انتخاب کنند.

سپندارمذ : در اوستا "سپند آرمیتی" و در پهلوی "سپندارمت" یا " سپندارمد" و در فارسی "سپندارمذ" یا "اسفند" مرکب است از دو جزء "سپند" به معنی " ورجاوند" و "آرمیتی" که معنی اندیشه و فداکاری و بردباری و سازگاری و فروتنی می دهد. در پهلوی معنی این ترکیب را "خرد کامل" نوشته اند.

در گاهان ، غالبا جزء دوم آن (آرمیتی) به تنهایی آمده و یکی از فروزه های "مزدا اهوره" است. اما در اوستای نو ، سپندارمذ نام یکی از امشاسپندان است که در گروه سه گانه امشاسپند بانوان – سپندار مذ ، خرداد و امرداد – جای دارند و از نمادهای مادر خدایی اهوره مزدا به شمار می رود.

این امشاسپند بانو در جهان مینوی نماد دوستداری و بردباری و فروتنی اهوره مزدا و در جهان استومند ، نگهبان زمین و پاکی و باروری و سرسبزی آن است. او دختر اهوره مزدا است و ایزد بانوان آبان (اردویسور اناهیتا)و دین و اشی از یاران و همکاران او هستند و "ترومیتی" – دیو ناخشنودی و خیره سری و یکی از بزرگان دیوان دشمن اوست .

در گاهان از "سپند آرمیتی" چون پرورش دهنده آفریدگان یاد می شود و از طریق اوست که مردم برکت میابند. مزدا اهوره او را آفریده است تا رمه ها را مرغزارهای سرسبز ببخشد. در اوستای نو ، او دارنده ده هزار داروی درمان بخش است . و نام او معمولا مترادف با زمین آمده است.

دکتر بهار می نویسد :

" در وندیداد آمده که بعضی آن را با زمین یکی دانسته اند. مولتن براین بر این گمان است که این نام در اصل "آراماتا" بوده است به معنی "مادر زمین".

واژه "ساندارامت" در ارمنی (به معنی اندرون زمین) صورتی از "سپندارمذ" است. پنجمین روز ماه و دوازدهمین ماه سال به نام این امشاسپند بانو است که در فارسی اسفند گفته می شود.گل بیدمشک را نیز ویژه او دانسته اند

اکثر فرهنگ های دیرین دنیا ، یه روز در سال برای جشن ابراز عشق و علاقه دارن . ما ایرانی ها هم در فرهنگ زرتشتی ماه مهر رو داریم که مظهر مهربانی ایرانیان و ماه ابراز عشق هست که تو اون ماه روز هایی برای ابراز علاقه به اشخاص مختلف و مراسم متعدد جشن های مهربانی هست. تا حدی که مهربانی جزو عبادت های زرتشتیان یا اجداد ما بوده . تو فرهنگ زرتشتی یه روز دیگه هم هست که این روز "سپندارمزگان" یا "اسفندارمزگان" نام داشته . فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان "روز عشق" به این صورت بوده که در ایران باستان هر ماه رو سی روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاکی" که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی" که خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مز" بوده است. سپندار مز لقب ملی زمینه. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشقه چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزه. زشت و زیبا رو به یک چشم می نگره و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می ده.

به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مزگان رو بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، "مهرگان" لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مز یا اسفندار مز نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مز نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند. یعنی پنجم اسفند روز جشن عشاق یا جشن سپندار مزگان هست.

سپندار مزگان جشن زمین و گرامی داشت عشقه که هر دو در کنار هم معنا پیدا می کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران رو بر تخت شاهی می نشوندند ، به اونها هدیه می دادند و ازشون اطاعت می کردند.

سپندار مزگان مبارک آرشم 

 

تاريخ شنبه سی ام بهمن 1389سـاعت 14:15 نويسنده موشی| |

185000001850000018500000185000001850000018500000185000001850000018500000

آخ جونمی امروز روز خوبی بود از ساعت ۱۰:۳۰ صبح که زنگیدم گفتی بیا بین فلکه اول دوم خوب بود تا همین ۲ساعت پیش که باهم بودیم .صب ساعت  ۹ ۹:۳۰ با صدای زنگ موبایلم بیدارشدم تا حاضر شم بیام پیشت (تازشم باهات قهر بودم چون شبش سره کت شلوار و اینکه چرا دیر اس دادی حرص خورده بودم).سره کوچه کفش پدر منتظرت بودم که زودی اومدی سوار شدم خیلی سرسنگین سلام و علیک و اینا بودو کلاس گذاشتنه من که قهر بودم.آخی سری کاکائوتو دادی بهم گفتم نمیخام (حالا با اخم) از تو اصرار از من انکار بعد دیگه گذاشتیش رو پام (باز گفتم نمیخام که گفتی نخیرم باید بخولی ) منم خوردم توام گفتی خوب یکم بهتر شد.وابستت شدمو به تو کردم عادت دیونتم عشقم تو باید مال من باشی مال من باشی این موزیکی بود که اون لحظه پخش میشد و آرشیم واسه من میخوندSmiley منم سعی به این داشتم که جلو خندمو بگیرم آخه من نمیدونم چرا اینجوریم تا آرش میگه سلام هر هر میخندم اما امروز جدیه جدی بودم خداییش خودم از جدی بودنم حال کردم بعدش رفتیم کت شلوار جیگریو گرفتیم (مبالکت باشه جوجومsmileys) بعد رفتیم که واسه زیره کتش لباس بگیریم بعد آرش کت وشلوارشو پوشید که بهتر بشه ست کرد آخ که کت شلوتر چقد بهش میومد(ماشاالله عسیسم)بعد اون بلیزی که من گفتم رنگش بهش میومد یه کرواته خوشملانس زد واییییییییییی که چه جیگری شدی Smiley.بعدم رفتیم واسه من شلوار بگیری از ۲تا شلوار خوشملانس خوشم اومد که ۲تاشم خلیدیم (خیلی ممنون آرش جونم ) ۲تا دستبند گرفتی میخواستیم ست کنیم دستبندامونو ولی حیف به دسته من گشاد بود (شانس ندالم )اما یه دستبند دیگه گلفتم.بعدشم رفتیم واسه آقایی ساعت گرفتم به مناسبت ولنتاین که ساعتتم مسه خودت خوشکله.بعد دیگه رفتیم سمت کارگاه و دنبال اون آقاهه (فت) واسه اینکه پولت و بگیری ازش آخه میخواستی لباس بگیری آخه فردا میخای بری به سمت درسو دانشگاه (امیدوارم موفق باشی تو درسات گلم)بعد باباییت زنگید که ماشین و میخام توام تو این فکر بودی که من برم پیش سمی که تا بابت کارشو انجام بده باز بریم بیرون ولی وفتی دیدی من راضی نیستم بری بعد ازینکه رفتی خونه ماشینو گذاشتیو من تو ایستگاه اتوبوس منتظرت موندم اومدی باهم رفتیم یکم قدم زدیم  صحبت کردیم بهت گفتم پیاده بیشتر دوسدارم گفتی چرا؟ گفتم آخهSmiley loveاینجوری توام تو جوابم گفتی ماشین که lovtare بیییییییییب بعد سر این صحبت شد که من گفتم تو اصن منو دوسنداری آخه من دیشب ساعت 12 شب گفتم برو شارز بگیر نلفتی (الکی میگغتم آرش دوست داشتنشو بهم ثابت کرده میخام خودمو لوس کنم اینجوری میکنSmileyم) بعد آرش یکم دلگرمم کرد.رفتیم ناهار خوردیم بعد منو رسوندی منم رفتم خونه حدودا ساعت ۴ بود توام رفتی خونه ساعت ۵:۳۰ قرار داشتیم باز که بعلت بعضی دلایل (نون خریدن )شد ۶ اول دنبال جا میگشتیم واسه پارک ماشین از بس شلوخ بود رفتیم تو پارکینگ که اول اون دختره که رانندگی بلد نبود به پستمون خورد که چقد خندیدیم بعدشم اون آقاهه سن بالایی که واقعا واسش متاسفم (داشتیم دنباله جا میگشتیم که این یکیم عرضه نداشت اندتا ماشین رد کنه گفت برید جلوتر همین که اومدیم جلوتر یکی دیگه رفت جامونو گرفت که ما مجبور بودیم بیایم بیرون که اومدیم بیرون آرشم پنجره پایین بود گفت جامونو دادی به اونا که آقای بی فرهنگ اومد پایین به سمت ماشین یقه آرش جونمو که چرا بی ادبی میکنی در صورتی که آرش هیچ بی ادبی نکرد) حالا آرشم داشت پیداه میشد که دعوا کنه من آویزون آرش که توروخدا  نرو آقاهه خیلی بی ادب بود ولی قربونش برم آرشم انقدر مهربونه اگه میخواست بزنتش  از بس سنش بالا بود نمیدونست کجاشو بزنه آخه اگه هولش میداد که ۶ متر پرت میشد(شایدممیمرد هههه) ولی به احترام سنشو جدا کردن چند نفرو خواهشای من سوار ماشین شدو رفتیم یه جا بهتر پارک کردیم(اون مردک بسوزه) .اون آقای بی ادب بی فرهنگ بی شعور از سنش خجالت نکشید جامارو داده به یکی دیگه جلوام افتاده عقب نمونه اعصاب آرشم خورد شدکه بعد از چند مین راه رفتن بهتر شد اول رفتیم چندتا کفش فروشی که خوشت نیومد بعد رفتیم عطر گرفتی هم واسه خودت هم واسه من (میسی عزیز دلم)بعد برگشتیم اون کتونی خوشملانسارو به سلیقه تو smileysگرفتم بعد رفتیم از مغازه دوستت که لباس بگیری  دوباره مشکل جا پارک و اینا ۱ساعت وقتمون به این مسئله گذشت .بعد دو به شک بودی که بری مغازه دوستت یا نه که آخر تصمیم گرفتیم بری  گردنبند خوشگل حلقه ای رو گرفتی (اونم با سلیخه منSmiley) بعد شلواررو دیدی پرو کردی که چقد خوشکل شدی با اون بلیز یشمیه که ست کردی دوست داشتم قورتت بدمSmiley( مبارکت باشه گله سمی به شادی بپوشی لباساتو خوشتیپ) .وااااای ساعت ۹ بود مامانم گفته بود ۸ بیا  بعد بردی رسندیم چون ا او ن خیابونه که کوچه باریکی داره که به کوچه ما راه داره خونمون نزدیکتره ا اونجا رفتی بعد یکم تو ماشین صحبت کردم گفتم دلم واست تنگ میشه زودی بیا پیشم بعد بوس کلدیمSmiley بعد اومدی تا من ازون کوچه برم آخه خیلی تاریک بود بعد دوباره بوووووووووووس کلدیمFrench Kiss آخرین کلمه تو اون کوچه این بود سمی رسیدی خونه اس ام اس بده(چشم).بعد اومدم خونه او تو باز با سجاد رفتی یه سری دیگه لباس بخری ساعت زنگیدم سجاد جواب داد گفت آرش داره لباس میپوشه بعد ۲۲:۴۶ زنگیدی که داشتم شام میخوردم تند تند خوردم پریدم تو اتاق زنگیدم ج ندادی هی زنگیدم ج ندادی ساعت ۲۳:۶ زنگیدی که میخواستم شام بخورم زنگ زدم بهت آخی نوش جون عزیز دلم .الانم داری با شوهر خالت در ماشینشو درست میکنی گفتی تمو شد اس میدم .آرشی یه نکته مهم عاشقتممممممممممممممممم.

185000001850000018500000  185000001850000018500000185000001850000018500000

تاريخ جمعه بیست و نهم بهمن 1389سـاعت 0:1 نويسنده موشی| |

Happy valentine

تاريخ یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389سـاعت 19:55 نويسنده موشی| |

دیروزز جیگمله عسیم بعد از ۸ روز از سفر اصفهان برگشت ولی چون دیر بود نتونشتم بیام ببینمت وااااای که چقد دلم واست تنگ شده بود امروز صبح ساعت ۱۰:۳۰ قرار داشتیم ولی از بس ذوقه دیدنشو داشتم نیم ساعت زود تر رسیدم حالا هییییییی زنگ میزدم بیا دیگه بیا دیگه بعدش که اومدی باهات قهر کلدم الکی واااااااااااااااااااااااااای که حرصم گرفت وقتی گفتی واسه یونی مجبوری بری دزفول آخی بمیرم واست گناه داری تازه از راه رسیده مجبور بودی باز بری تازشم من خیلی نالاحت شدم که بازمیخای بریو دلم تنگ میشه خودتم دوس نداشتی بری اما مجبوری رفتی  الان که دارم این پست و مینوسیم گلم تو راهی خیلی خسته بودی لالا کردی الاهی بسلامت بری و برگردی پیشم راستی یه چی داشت یادم میرفت یادت نره سمی دوست نداره عاشقتههههههههههه
تاريخ شنبه بیست و سوم بهمن 1389سـاعت 20:0 نويسنده موشی| |

سلام دوستان خوبین ؟

خوشین؟Smiley

من خوب نیستم خیلی نالاحتم

دوس جونم رفته اصفهان واسه گردش دلم تنگیده

۵مین پیش زنگیدم باهاش حرف زدم

هردفعه میره بیرون گیر میدم خودم دیگه دلم نمیاد چیزی بگم

دسته خودم نیست چیکار کنم خوب  آرشی دوست دالم 

راستی ۱۴ام تفلودم بودااااااااااااااااااااااشکلکـــْـ هایِ هلــن

 

 

 

 

تاريخ شنبه شانزدهم بهمن 1389سـاعت 19:52 نويسنده موشی| |

راجبه این کلمه هایی که میگم فقط حق داری یه کلمه بگی اولین چیزی که به ذهنت رسید بگو.

سمیرا:خدا؟

آرش:مهربون

سمیرا:من وتو؟

آرش:بهترین

سمیرا:شب؟

آرش:عاشقشم

سمیرا:صبح؟

آرش:بدم میاد 

سمیرا:عشق؟

آرش:زیبا

سمیرا:نفرت؟

آرش:نفرت دارم ازش

سمیرا:کلید؟

آرش:کاش همه کلیدارو داشتم.

تاريخ شنبه نهم بهمن 1389سـاعت 13:41 نويسنده موشی| |

سلام اه حالم خیلی بده ۱۲ روز دیگه میری دزفول با رفتنت کلی غصه رو دوشم سنگینی میکنه قول دادی زود زود برگردی  دلم واست خیلی تنگ میشه زودی برگرد.از الان دارم غصه میخولم .دیروز از ساعت ۴ تا ۸ با هم بودیم چقد خوش گذشت البته اولش من عصبانی بودم چون اومدم دیدم نیستی ولی بعدش خیلی خوش گذشت.


ادامـــه مطلب
تاريخ جمعه هشتم بهمن 1389سـاعت 19:29 نويسنده موشی| |

حروف انگلیسی متحرکحروف انگلیسی متحرک

سلام اوه اوه سرما خولدم ناجور .پریروزیعنی ۲۰/۱۰/۸۹ منو دوستمو آرشو دوستش قرار داشتیم امتحانم طول کشید دیر رسیدم کرج واسه همین دوستم دیرش شده بود فقط یه رب ۲۰ مین اونو دوست آرش همدیگرو دیدنو دوس جونمو رسوندیم که بره خونشون.اما ما رفتیم شب چراغ .فرداشم ۲تایی رفتیم بام نزدیکای بام بودیم که برف گرفتوای  که چقد بارش برف خوشمله  درختا و زمین همه لباس سفید بر تن کردن و شب خوب به یاد موندنیو تو دفترچه خاطرات قلب وذهنمون به یادگار ثبت کردن.چون سرد بودو جفتمونم سرما خورده بودیم  تو ماشین نشستیم قلیون کشیدیم طبق معمول کل کل سره قلیون:

آرش:من دوسندارم اینقد قلیون بکشی خوشم نمیاد معتاد بشی اسن خوشم نمیاد دختر قلیون بکشه

سمیرا:بسه دیگه نوبت منه چقد میکشی  اسن نباید قلیون بکشی من شوهر معتاد دوسندارم چه معنی داره پسر قلیون بکشه.

بعدشم  رفتیم تو برفا عکس انداختیمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد.چونکه برف زیاد میبارید آرش نشست کلی قربون صدقه آقا رفتم که یکم آروم بره اما ماشالا  دست فرمونش بیسته . امروزم از صب  سرما خوردگیم شدیدتر شده فعلا با بای.

 

جديدترين خدمات وبلاگ نويسان  ..منبع كامل عكسهاي كارتوني و زیبا ساز وبلاگ .. ܓܨஜミ★ミ گالری عکس قلب شیشه ایミ★ミஜܓܨ   http://ghalbe6ei.blogfa.com/جديدترين خدمات وبلاگ نويسان  ..منبع كامل عكسهاي كارتوني و زیبا ساز وبلاگ .. ܓܨஜミ★ミ گالری عکس قلب شیشه ایミ★ミஜܓܨ   http://ghalbe6ei.blogfa.com/جديدترين خدمات وبلاگ نويسان  ..منبع كامل عكسهاي كارتوني و زیبا ساز وبلاگ .. ܓܨஜミ★ミ گالری عکس قلب شیشه ایミ★ミஜܓܨ   http://ghalbe6ei.blogfa.com/


ادامـــه مطلب
تاريخ چهارشنبه بیست و دوم دی 1389سـاعت 16:2 نويسنده موشی| |

سلام  دوس جونیا

خوبین؟

خوشین؟

خوب خداروشکر که خوب وخوش وسلامتین میسی ممنون منم خوبم.

امروز از ساعت ۶ صبح بیدار شدم تا ۶:۳۰ داشتم حاضر میشدم ولی اصلا حسو حالش نبود یه لحظه وقتی داشتم صبحونه میخوردم Coffeeفکر نرفتنو پیچوندنو این حرفا زده بود به سرم که  بابام گفت چیشده توفکری ؟وقتی از فکرم با خبر شد منو تشویق به رفتن کرد .تو همین فکرا بودم که دیدم نمیتونم نرم آخه جزوه دوستم دسم بود مجبور بودم بدم بش راستش دلیل دوس نداشتنم واسه رفتن به دانشگاه شروع شدن امتحاناتو Reading a Bookخواب و اینا نبود  دوس نداشتم برم آخه آرش مسابقه داشت نمیتونست بیاد ببینمش  ولی به هر مصیبتی بود رفتم روز بدی نبود اما اصنم خوب نبود چون آرشمو ندیدم ولی یه خبر خوب الان شنیدم که خیلی خیلی خوشحال شدمHappy Dance آقا آرشم مسابقه رو برد و ۲تا گل زد البته چون دفاع بازی کرده ۲تا  وگرنه  بیشتر از اینا میزد  همیشه هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا آلش جونم دوست دارم آفرین عسیسم من به تو افتخار میکنمراستی یادم رفت اینو بگم از شنبه امتحانام شروع میشه خیلی امتحانه روز شنبه سخته دعام کنید.فعلا بای تا های

تاريخ چهارشنبه پانزدهم دی 1389سـاعت 20:27 نويسنده موشی| |

 

سیلاملکم . دیشب یادش بخیررررتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدچقد واسه امدن نیومدن قرار امروز حرف زدیم  گفتی واسه امروز صبح قرار بزاریم منم چونکه زیرا سختم بود مثلا کلاس دارم اومدم پیشت اول قرار بود بعدش برم پیش مریم اما از بس مهربونی از بس جیگملی از بس ناناسی دلت نیومدو بخاطر من تا ساعت ۱۲:۷ موندی عاشششششششششششششششقتم .جونم بگه صب ساعت ۶:۱۵ زنگ زدی ببینی بیدارم یا نه فک کردی منم مسه خودت خوابالوام؟(الکی آخه من خوابالوترم) بعد از اینکه مطمئن شدی بیدارم باز لالا کردی گفتی را افتادی بیدارم کن من حاضر شدم موقع راه افتادن بهت گفتم اما باز جا موندی آخ حرصمو درووردی نگووووووووووووو  آخه سردم بود دلم میخواس جیغ بزنم اونم از نوع بنفش (از این جراتام ندارم) .کلی خوش گذشت اولش قهر و به قول خودت دکمه ..... روشن کردم یکم ناز کردمو توام نازمو کشیدیو اینا اما منو که میشناسی اصن طاقت ناراحتیتو ندارم Smileyسریع دکمه رو خاموش کردم بعدشم رفتیم پاتوق همیشگی چون زود بود اونموقع باز نبود رفتیم شب چراغ که کوه سنگی  مشتری پرو پا قرصشو از دست داد بیچاره ها دلم سوخت به حالشون پاتوق جدید (شب چراغ)جای با حالتریه خیلی خوشم اومد از اونجا وااااااااااااااااااااااااااااااای که چقد حرف زدیم Smileyغیبت کردیم (اوه اوه ) بعدشم یه مقدار تذکرای لازمو دادم راجبه رفتنت به دزفولو که آرشم نری منو تنها بزاریا نری اینجوری کنی اونجوری کنی با این نگرد با اون بگرد توام قول دادی که دکمه رو روشن میکنی میری  سر کلاس. البته من تورو از خودم بهتر میشناسم  خیلی آقایی این حرفارم که میزنم چون میدونم دلگرمی میدی میگم که خودمو لوس کنم وگرنه میدونم فرشته ای که خدا فرستادتت زمین واسه من  .عقشم قول داده بخاطر من باز بخونه دعا کنیدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدقبول شه .


ادامـــه مطلب
تاريخ دوشنبه سیزدهم دی 1389سـاعت 13:59 نويسنده موشی| |

خسته ام از آرزو ها، آرزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی، بالهای استعاری

حظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانی، زندگی های اداری

آفتاب زرد و غمگین، پله های رو به پایین

سقف های سرد و سنگین، آسمانهای اجاری

با نگاهی سر شکسته، چشمهایی پینه بسته

خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری

صندلی های خمیده، میزهای صف کشیده

خنده های لب پریده، گریه های اختیاری

عصر جدول های خالی، پارکهای این حوالی

پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری

رو نوشت روزها را، روی هم سنجاق کردم:

شنبه های بی پناهی، جمعه های بی قراری

عاقبت پرونده ام را، با غبار آرزو ها

خاک خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری

روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث

در ستون تسلیت ها، نامی از ما یادگاری

تاريخ یکشنبه دوازدهم دی 1389سـاعت 16:36 نويسنده موشی| |

نازنين يگانه من
نگاهت را از من بر مگير كه بي آن
تنهاترينم
و كلامت را از من دريغ مدار كه
سكوت تو ، لحظه هايم را از هم مي درد
و لبخندت را از من پنهان نكن
كه خنده ات شكوفه هاي عشقم را به ثمر مي رساند
گامهايت را استوار ساز و شانه هايت را تكيه گاهم كن
كه بي تو پر مي شوم از تمام خزانهاي نيامده .

تاريخ یکشنبه دوازدهم دی 1389سـاعت 16:17 نويسنده موشی| |

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 I  lve yu ARASH

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تاريخ شنبه یازدهم دی 1389سـاعت 18:55 نويسنده موشی| |

چهارشنبه از دانشگاه Reading a Book با ذوق وشوق همیشگی که قرار داریمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد سوار ماشین شدم گرم صحبت با مینا بودم که زنگیدیتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد و گفتی که سحرینام قراره بیان برو خونه با هم بیاین رفتم خونه یکم استراحت کردم بعد آماده شدم با سحر اومدیم بطرف کوه سنگی ما زود را افتاده بودیم واسه همین هی اتصال میزنگیدم بهت که زود باش زود باش کجایی توام قربون اون مهربونیت شم  In Loveزودی اومدی اونجا همکلاسیمو دوست دخترش که اونم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيداتفاقی همکلاسی دبستانم بودو دیدیم چه تصادف جالبی بود دیدن ۲ همکلاسی ۱کی همکلاسی زمان دانشگاه ویکی همکلاسی زمان دبستان در کنار هم اونروزم روز خوبی بودفرداشم ینی ۵شنبه ۹/۱۰/۸۹ بعد از دانشگاه زود تند سریع اومدم پیشت بچه ها میخواستن برن بیرون. از اونا اصرار از من انکار چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آخه میخواستم زودی بیام پیش عشقمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد.وای وای گفتی زود بیا اما من هرچی زود تند تند اودم Superheroباز ساعت ۳ شده بود گفتی که دیگه دیر شتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد واسه همین رفتیم غذا خوردیمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد بعدشم کوه سنگیتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد کلی حرف زدیمو خوش گذشت که زنگ زدیتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد به سعید که اونم بیاد  چونکه زیرا باهاش کار داشتی منم که حسااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااس تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدعد که اومد بعد از سلام و این چیزا گوشیمو برداشت همین که به عکس سحر رسید اوه اوه گیر داد که شمارشو بده به من زنگ بزنمنم که ازین عادتا ندارم هی گفتم نه نه نه تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتا اینکه کفت این یه خطه دیگه بهزادهدروغگوسحر بزنگه همین الان ضایعش کنه که مثلا آره تو که یه خط دیگه داشتی چرا به من نگفتی منم از همه جا بیخبرتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد منه ساده میدیدم آرش میخنده خندهنگو آقا خبر داره از موضوع کلی سرت غر زدم که آره تو که میدونستی این ۲تا خط داره چرا نگفتیعصبانی بعد که سحر مثلا اومده بود به بهزاد زنگ بزنه تازه فهمیدم ابلهای دله غافل اون خطه خوده سعیده ازون طریق میخاسته شماره سحرو بدست بیاره وای که چقد بهم خندیدین تقریبا از ساعت ۳۰/۴ اونجا بودیم تا ساعت ۱۵/۸ بعدش رفتم خونه بابا اومد دنباله منو سحر که بریم خونه آجیم شمام با آقا سعید و دوستان بیرون تشریف داشتین تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيداما چون پشت فرمون بودی نمیتونستی جواب اس ام اس بدی تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدمنم خیلی نالاحت بودم آخه نگرانت بودم فرداشم ینی ۱۰/۱۰/۸۹ جمعه طی گیر دادنهای سعید به سحر سحر راضی شد ببینتش و نظر بده باهم قرار گذاشتیم ساعت ۳۰/۵ قرار شد بیاید دنبالمون سره کوچمون ۴تاییmade by Laie رفتیم بام من چون سردم بود پیاده نشدم  بعدشم قلیون کشیدیمو تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدبرگشتیم خیلی خوش میگزره ثانیه های در کنار تو بودن در هوای تو نفس کشیدن بهترین لحظه تو دنیاس واسمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد  تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدداشت یادم میرفت خیلی lovet Heart Smileدارم .I Love You


ادامـــه مطلب
تاريخ شنبه یازدهم دی 1389سـاعت 0:23 نويسنده موشی| |

ananazi&sajjad